سوالات درک مطلب ادبیات فارسی 1 قسمت دوم
درس چهاردهم
هنر و سخن
بدان كه مردم بيهنر، مادام بيسود باشد، چون مغيلان كه تن دارد و سايه ندارد؛ نه خود را سود كند و نه غير خود را؛ جهد كن كه اگرچه اصيل و گوهري باشي گوهر تن نيز داري كه گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود؛ چنان كه گفتهاند: بزرگي، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را، اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هيچ كس را به كار نيايد و در هر كه اين دو گوهر يابي، چنگ در وي زن و از دست مگذار كه وي همه را به كار آيد.
£££
1- يك تشبيه بيابيد و اركان آن را مشخّص كنيد
2- معني «هنر» در قديم چه بوده و در برابر كدام واژه به كار ميرفته است؟
عيبِ مي جمله چو گفتي هنرش نيز بگوي/ نفيِ حكمت مكن از بهر دلِ عامي چند
3- معادل دو اصطلاح زير را از متن پيدا كنيد
اَصالت موروثي اَصالت اكتسابي
4- لازمهيِ بزرگي چيست؟
5- اين دو بيت فردوسي با كدام بخش ارتباط معنايي دارد:
گهر بي هنر ناپسند است و خوار/ بدين داستان زد يكي هوشيار
كه گر گل نبويد ز رنگش مگوي/ كز آتش نجويد كسي آبِ جوي
6- با توجّه به متن تفاوتهاي «را» در نثر تاريخي و نثر فارسي معيار چگونه است؟
7- با توجه به متن، كاربرد «مردم» در سطر اول و «وي» در سطر آخر در قرن پنجم با امروز چه تفاوتي دارد؟
8- در چه مواردي الف «است» نوشته نميشود؟
كدام قبله؟
يكـي پـرطمـع پيـش خـوارزم شاه/ شنيدم كــه شـــد بامـدادي پگـاه
چو ديدش به خدمت دوتا گشت و راست/دگر روي برخاك ماليد و خاست
پسر گفتش اي بابــك نام جوي/ يكـي مشكـلت ميبپــرسـم بــگوي
نگفتـي كه قبلــه اسـت راه حجـــاز/ چرا كردي امروز از اين سو نماز؟
مبر طاعت نفـس شهوتپرســـت/ كه هر ساعتـش قبلهي ديگـر است
£££
1- معادل امروزي واژههاي زير را بنويسيد
شد دو تا گشت
يكي مشكل ميبپرسم
2- نقش دستوري «ـَ ش» را در واژههاي «ديدش» و «گفتش» بنويسيد
3- «روي بر خاك ماليدن» نماد چيست؟
4- آيه 53 سوره يوسف (12) و آيه 23 سوره جاثيه (45) با كدام بيت ارتباط معنايي دارد؟
5- در اين حكايت، چه چيزي عامل تعظيم در برابر خوارم شاه عنوان شده است؟
6- پسر كدام عمل پدر را نشانهي عوض شدن قبلهاي او دانسته است؟
7- پيام اين حكايت چيست؟
8- معناي «ـَ ك» در كدام گزينه با واژهي «بابك» متفاوت است؟
الف) كاف رحمت گفتنش تصغير نيست/جد كه گويد «طفلكم»تحقير نيست
ب) بخنديد مـرد سيه گشتــه روز/ بدو گفت كاي «مامـك» دل فروز
ج) دستكـت بوسـم، بمالم پايكـت/ وقت خـواب آيد، بروبم جايكت
د) روزك چنـدي سخـن كوتـاه كـرد/ مـرد بقّـال از ندامـت آه كـرد
متاع جواني
جواني چنين گفت روزي به پيري/ كه چون است با پيريات زندگاني؟
بگفت اندر اين نامه حرفي است مبهم/ كه معنيش جز وقت پيري نداني
تو به كـز توانايي خـويش گويي/ چه ميپرســي از دورهي نــاتـواني
جواني نكـودار كـاين مرغ زيبا/ نماند در اين خانــهي استــخــوانـي
متاعي كه من رايگان دادم از كف/ تو گر مــيتواني مـده رايــگـاني
هر آن سرگراني كه مـن كــردم اوّل/ جهان كرد از آن بيشتر سرگراني
از آن بـرد گنـــج مـــرا دزد گيتـي/ كـه در خواب بودم گهِ پاسباني
£££
1- قالب اين شعر چيست؟ چرا؟
2- چرا پير از جوان ميخواهد كه دربارهي دورهي ناتواني سؤال نكند؟
3- منظور از «نامه» و «خانهي استخواني» چيست؟
4- بيت سوم به چه نكتهاي تأكيد دارد؟
5- دو تشبيه بيابيد و مشبّه و مشبّه به آنها را مشخّص كنيد.
6- چه واژههايي در اين شعر استعاره از جواني است؟
7- «سرگراني» كنايه از چيست؟
8- قطعه زير را با درس مقايسه كنيد:
در جواني به خويش ميگفتم/ شير شير است، گرچه پير بُوَد
چون كه پيري رسيد، دانستــم/ پير پير است، گرچه شير بُوَد
درس پانزدهم
1- مفهوم كلمه «برهنگي» در هر يك از تركيبهاي عبارت زير چيست؟
«فرهنگِ برهنگي و برهنگيِ فرهنگي
2- علم، دين، اخلاق و هنر به ترتيب به كدام نيازهاي فطري انسان پاسخ ميدهند؟
3- كدام گزينه آرايهي كنايه وجود دارد؟
الف) لباس، پوست دوم انسان نيست، خانهي اوّل اوست.
ب) لباس انسان، پرچم كشور وجود اوست.
ج) لازمهي اجتماعي بودن اين است كه فرد خود را همچون قطرهاي در درياي جامعه غرق كند.
د) چنان نباشيم كه خود را فقط تن بينگاريم و جز به بهرهوري از جسم به هيچ چيز نينديشيم
4- مفهوم عبارت زير چيست؟
لازمهي وارد اجتماع شدن اين است كه «من» از ميان برود و «ما» ايجاد شود.
5- منظور از «لباس» در عبارت زير چيست؟
آيا مردمي پيدا ميشوند كه صداقتي كودكانه داشته باشند و در مقابل جهاني كه برهنگي را لباس ميداند، جرئت كنند و فرياد برآورند؟
6- نويسنده «فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي» كيست؟
7- «كريستين آندرسن» اهل كجا بود؟شهرت او به چه دليل است؟
8- در بيت زير، شاعر به چه چيزي تأكيد ميكند؟
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ/ مغز ميبايد نه ملبوس فرنگ
درس شانزدهم
اين فوايد گوناگون سبب ميشد كه بناي مسجد، هم راحت باشد و هم سودمند. بدينگونه در اين ابنيهي عالي كه به خداوند اهدا شده بود، هنر معماري، مفهومي انتزاعي را با هدف انتفاعي در هم آميخت.
البتّه تنوّع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرزمين آنها به وسيلهي اسلام فتح شد، از اسباب تنوّع شيوهي معماري در بين مسلمين بود. شك نيست كه اوّلين معماران قديم اسلام براي آن كه تصوّري را كه از زيبايي داشتهاند تحقّق بخشند، وسيلهي ديگري نداشتهاند جز آن كه شيوهي هنر قوم و كشور خود را مورد استفاده قرار دهند.
£££
1- دو صفت و ويژگي مساجد چه بوده است؟
2- عبارت زير، مفهوم كدام عبارت متن است؟
هنر معماري مفاهيم مجرّد و ذهني را براي انسان ملموس و عيني كرد.
3- تنوّع در شيوهي معماري مساجد در كشورهاي اسلامي ناشي از چيست؟
4- منظور از «تحقّق بخشيدن تصوّرات» در عبارت زير چيست؟
براي آن كه تصوّري را كه از زيبايي داشتهاند، تحقّق بخشند.
5- جمعهاي مكسّر واژههاي زير را بنويسيد
مسجد، اثر، طرف، ذكر، فايده، بنا، قوم، سبب، عنصر، جزء، نقش، لون، لوح، مظهر، قرن، افق
6- توضيح زير مربوط به كدام شاه قاجار است؟
پسر چهارم ناصرالدّين شاه قاجار در سنّ 5 سالگي به وليعهدي انتخاب شد و در سنّ 45 سالگي به سلطنت رسيد. 14 ذي قعده 1324 ه.ق قانون اساسي را امضا كرد و 5 روز بعد در تهران درگذشت.
7- اصطلاح مربوط به توضيحات زير را بنويسيد
الف) چراغ، چراغدان، شمعدان كه از سقف آويزند.
ب) رشتهي باريك نقرهاي يا طلايي كه داخل مجوّف باشد و با آن روي پارچه نقش و نگار ايجاد كنند.
ج) نقش برجسته به شكل گل و گياه و جز آن كه روي چوب ايجاد كنند.
د) دورهي تجدّد، تجديد حيات علمي و ادبي در اروپا.
8- توضيحات زير را بخوانيد و بنويسيد مربوط به كدام شهر يا كشور است.
هـ) شهري است از كشور عراق در كنار شطّالعرب در نزديكي خرّمشهر گويند اين لفظ معرّب «بس راه» است.
و) شهري است در كشور عراق نزديك مرز ايران كه چند ماه پس از بصره به دست سعد وقّاص در كنار فرات بنا شد. اين شهر نزد شيعيان مقامي ارجمند دارد. زيرا عليبنابيطالب (ع) آن را مركز خلافت خود قرار داد و در همان جا به شهادت رسيد.
ز) اين كشور در شمال آفريقا و در كنار درياي سرخ و مديترانه است.
مراكز سياحتي و باستاني آن عبارت است از اهرام سهگانه و مجسمهي ابوالهول.
ح) شهري از سرزمين مصر. اين شهر امروز بخشي از شهر قاهره است.
درس هفدهم
زنگ نقّاشي، دل خواه و روان بود. خشكي نداشت. به جد گرفته نميشد، خنده در آن روا بود. معلّم دور نبود. صورتك به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود. آدمي افتاده و صاف. سالش به چهل نميرسيد. كارش نگار نقشهي قالي بود و در آن دستي نازك داشت. نقشبندياش دلگشا بود و رنگ را نگارين ميريخت. آدم در نقشهاش نبود و بهتر كه نبود. در پيچ و تاب عرفانيِ اسليمي، آدم چه كاره بود. معلّم مرغان را گويا ميكشيد؛ گوزن را رعنا رقم ميزد؛ خرگوش را چابك ميبست. سگ را روان گَرته ميريخت امّا در بيرنگِ اسب حرفي به كارش بود و مرا حديثي از اسبپردازي معلّم در ياد است.
£££
1- مفهوم كنايههاي عبارات زير را بنويسيد.
الف) دستي نازك داشت ب) حرفي به كارش بود
2- توضيحهاي زير را بخوانيد و اصطلاح مربوط به آن را در مقابل آن بنويسيد:
ج) طرحهايي مركّب از پيچ و خمهاي متعدّد كه شبيه عناصر طبيعت هستند.
د) آن است كه با خاكهي زغال، تصوير چيزي را طرح كنند.
3- عبارت زير، مفهوم كدام عبارت متن است؟
«رنگ را به زيبايي و هنرمندانه به كار ميبرد.»
4- «را» در عبارت آخر «نقش نماي» چيست؟
5- اصطلاحهاي نقّاشي متن را بيابيد و آنها را بنويسيد.
6- درس «كلاس نقّاشي» از كدام كتاب سهراب سپهري برگرفته شده است؟
7- كدام گزينه ويژگي شعر سهراب سپهري نيست؟
الف) سادگي ب) بيآلايشي ج) لبريز بودن از مفاهيم عرفاني د) كوتاهي
8- درس هفدهم را با سخن پيامبر اعظم (ص) تحليل كنيد.
«براي كسب علم سؤال كن و براي مچگيري سؤال مكن.»
درس هیجدهم
بعد از يك سال عَرض و عرضكشي مرا به اين آتش انداخت.
الاهي از آتش جهنّم خلاصي نداشته باشد!
الاهي پيش پيغمبر روش سياه بشود!
الاهي هميشه نان سواره باشد و او پياده!
الاهي كه آن چشمهاي مثل اَزرَقِ شامياش را مير غضب درآرد!
£££
1- منظور از «آتش» در عبارت «مرا به اين آتش انداخت» چيست؟
2- توضيحات زير، مفهوم كدام عبارتهاي متن است؟
الف) مرتباً شكايت به دادگاه بردن ب) هميشه گرسنه و بدبخت بماند.
3- مفهوم كنايي عبارت زير را بنويسيد «الاهي پيش پيغمبر روش سياه بشود!»
4- «ازرق شامي» كيست و اين اسم نماد چيست؟
5- دو واژه محاورهاي در متن بيابيد و فارسي معيار نوشتاري آنها را بنويسيد.
6- جاهاي خالي را با كلمههاي مناسب كامل كنيد.
دهخدا مقالات انتقادي خود را به طنز و با نثر ساده مينوشت و با نام « » و امضاي « » در روزنامهي « » به چاپ ميرساند. او به سال 1258 ه. ش در تهران متولّد شد و به سال 1334 ه. ش در « » در گذشت.
7- كدام گزينه از «ويژگيهاي ادبيات دوره مشروطه» نيست؟
الف) زبان شعر و نثر سادهتر و به زبان مردم كوچه و بازار نزديكتر ميشود.
ب) زبان مردم، مَثَلها، اصطلاحات، قصّهها و زندگي مردم عادي در ادبيات جاز باز ميكند.
ج) واژهها و تركيبهاي ناآشناي عربي كمتر ميشود.
د) عبارتهاي پيچيده و طولاني و جملههاي پيوسته و پيدرپي در نوشتهها افزايش مييابد.
8- همهي گزينهها به جز گزينه « » در شعر و نثر دورهي مشروطه باز گفته ميشود.
الف) واقعيّات زندگي ب) مسائل سياسي ج) مسائل اجتماعي د) مسائل علمي
نالهي مرغ اسير
نالهي مرغ اسير اين همه بهر وطن است/ مسلك مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است
همّت از باد سحر ميطلبم گر ببـرد/ خبر از من به رفيقي كه به طَرْفِ چمن است
فكري اي هم وطنان در ره آزادي خويش/ بنماييد كه هر كس نكند مثل من است
خانهاي كاو شود از دست اجانب آباد/ ز اشــك ويران كُنش آن خانه كه بيت الحَزَن است
جامهاي كاو نشود غرقه به خون بهـر وطن/ بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است
آن كسي را كه در اين ملك سليمان كرديم/ ملّت امروز يقين كرد كه او اهرمن است
£££
1- منظور از «مرغ اسير» چيست؟
2- براي هر يك از كلمات «همّت و مسلك» دو كلمهي هم خانواده پيدا كنيد.
3- «من» در بيتهاي اوّل و سوم كيست؟
4- در بيت چهارم كدام ديدگاه شاعر ديده ميشود؟
5- در كدام بيت موضوع «وطنپرستي يا ناسيوناليسم افراطي» ديده ميشود؟
6- در بيت آخر، دو آرايهي ادبي را مشخّص كنيد.
7- در كدام بيت قافيه تكرار شده است؟
8- منظور از «آن كسي را» كيست؟
درس نوزدهم
ناگاه از طرف ديگر صداي دور باشي بلند شد. از هر طرف بانگ ميزدند:
«برو پيش، بايست، آستين عبا را بپوش!» من در كمال حيرت بدان سوي نظر كردم؛ ديدم يك نفر جوان بلند قامت، كه سبيلهاي كشيده داشت، سواره ميآيد و سي چهل نفر با چوب دستي بلند، به رديف نظام، از دو طرف او ميآيند و در پيشاپيش آنان يك نفر سرخ پوش ديوچهر و در پشت سر آن، ده بيست نفر با تيپ ميآيند. از آقا رضا پرسيدم كه اين چه هنگامه است. گفت: «حاكم شهر است؛ به شكار ميرود». به ما گفت راست ايستاده هنگام عبور آن، كرنش و تعظيم نماييد؛ چنان كه ديگران ميكنند. چون نيك نظر كردم ديدم هي از چهار جانب و شش جهت است كه مردم سجده ميكنند.
£££
1- چرا مأموران فرياد ميزدند «آستين عبا را بپوش»؟
2- سوارانِ پشتِ سرِ حاكم، چگونه ميآمدند؟
3- حدّاقل چند نفر حاكم را هم راهي ميكردند؟
4- يك جمله بيابيد كه به جاي ضمير «او» از «آن» استفاده شده باشد.
5- كدام عبارت طنز است؟
6- مفهوم كنايي كدام گزينه با ديگر گزينهها تفاوت دارد؟
الف) به ما گفت راست ايستاده هنگام عبور آن، كرنش و تعظيم نماييد.
ب) ديدم هي از چهار جانب و شش جهت است كه مردم سجده ميكنند.
ج) در نهايت ادب راست ايستاده هنگام نزديك شدن حاكم در كمال فروتني ركوعي به جاي آورديم.
د) ده بيست تومان براي خودشان به عنوان جريمه و تعارف ميگيرند.
7- توضيحات زير اسامي شغلي هستند، نام هر شغل را در مقابل آن بنويسيد.
الف) سرباز حكومت ب) نوكران، چوب داران و مأموران حكومت
ج) صاحب منصب د) رئيس و سرپرست فرّاشان
هـ) نگهبان اصطبل، رئيس و مهتر اصطبل
و) آن كه بر كاركنان آب دار خانه در دستگاه سلاطين رياست كند.
ح) كسي كه مسئول رساندن شكايت نامه به حاكمان است
8- جاهاي خالي را با كلمههاي مناسب كامل كنيد.
«سياحتنامهي ابراهيم بيگ» اثر « » (1255-1328 ه.ق) آيينهي تمام نماي اوضاع ايران در اواخر قرن « » هجري است كه با قلمي « » تحرير شده است. نويسنده كه خود تاجرزادهاي ميهندوست و اصلاحطلب است، كتاب را در قالب يك « » نوشته است.
مرغ گرفتار
من نگويم كه مـرا از قفـس آزاد كنيد/ قفسـم برده بـه باغـي و دلـم شاد كنيد
فصـل گــل ميگـذرد، همنَفَسان بهر خدا/ بنشينيد بـه بـاغي و مــرا ياد كنيد
ياد از اين مرغِ گرفتار كنيد اي مرغان/ چون تماشاي گل و لاله و شمشاد كنيد
هر كه دارد ز شما، مرغ اسيري به قفس/ برده در باغ و به ياد منـش، آزاد كنيد
آشيان من بيچاره، اگر سوخت چه باك!/ فكر ويران شـدن خانهي صيّاد كنيد
بيستون بر سر راه است، مباد از شيرين!/ خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد
جور و بيداد كنــد عمر جوانان كوتــاه/ اي بزرگـان وطن بهر خـدا داد كنيد
گر شد از جــور شمـا خانهي موري ويران/ خانهي خويش محال است كه آباد كنيد
كُنج ويرانـهي زندان شد اگر سهم «بهار»/ شكر آزادي و آن گنج خدا داد كنيد
£££
1- در كدام بيت قافيه تكرار شده است؟
2-واژهي «برده» دو مرتبه در معناي فعل به كار رفته است، هر دو معنا را بنويسيد.
3- آرايههاي زير را در ابيات بالا بيابيد و آنها را بنويسيد.
استعاره، تضاد، مراعات نظير، تلميح
4- واژهي «داد» دو مرتبه در جايگاه قافيه آمده است، معناي هر دو را بنويسيد.
5- در كدام بيت «ظلم ستيزي» شاعر ديده ميشود؟
6- دربارهي پيامهاي زير، مصداقهايي از غزل «مرغ گرفتار» پيدا كنيد.
الف) حمايت از مظلومان ب) طرفداري از عدالت اجتماعي
7- ناشر روزنامههاي زير را بنويسيد
الف) خراسان ب) طوفان ج) قرن بيستم د) نوبهار
8- توضيح زير مربوط به كدام شخصيت است؟
يكي از شخصيتهاي كتاب خسرو و شيرين نظامي است كه عاشق شيرين- دختر شاه ارمنستان- ميشود و جان خود را بر سر اين عشق فدا ميكند.
درس بيستم
وزير مَلك اهواز، كه او را اَبوالفَتح عليبناحمد ميگفتند، مردي اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم كرمي تمامي، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردي پارسي كه هم از اهلِ فضل بود آشنايي افتاده بود و او را با وزير صحبتي بودي و اين مرد پارسي هم دستتنگ بود و وسعتي نداشت كه حالِ مرا مَرمَتي كند، احوال مرا نزد وزير باز گفت. چون وزير بشنيد، مردي را با اسبي نزديكِ من فرستاد كه «چنان كه هستي برنشين و نزديك من آي».
من از بدحالي و برهنگي شرم داشتم و رفتن مناسب نديدم؛ رُقعهاي نوشتم و عُذري خواستم و گفتم كه «بعد از اين به خدمت رسم».
£££
1- ابوالفتح عليبناحمد چگونه مردي بود؟
2- مردي كه با ناصر خسرو دوستي داشت، اهل كجا بود؟
3- در متن بالا دو كنايه مشخّص كنيد كه مفهوم هر دو مترادف است.
4- دوست ناصر خسرو توان چه كاري را نداشت؟
5- توضيحهاي زير مربوط به كدام عبارتها و واژههاي متن است، آنها را بيابيد و در مقابل آن بنويسيد
الف) با او رفت و آمد و دوستي داشت ب) وضع مالي خوبي نداشت
ج) به حال من رسيدگي كند د) سوار شو هـ) نامه
6- چرا ناصر خسرو دعوت وزير را نپذيرفت؟
7- معادل امروزي عبارتهاي زير را بنويسيد:
الف- موي سر باز نكرده بوديم ب) گفتم اكنون ما را كه در حمّام گذارد؟
ج) شوخ از خود باز كنيم.
د) پس مرا در آن حال با مردي پارسي كه هم از اهلِ فضل بود آشنايي افتاده بود.
هـ) آنچه آن اعرابي كِرايِ شتر بر ما داشت.
و) و چون بخواستيم رفت، ما را به اِنعام و اِكرام به راه دريا گُسيل كرد.
ز) دلّاك و قيّم در آمدند و خدمت كردند.
8- توضيح زير مربوط به كدام شاعر است؟
از حكما و شاعران قوي طبع و از قصيدهسرايان گرانقدر زبان فارسي است. لقب و تخلّص او «حجّت» است. آثار او عبارتاند از:
ديوان اشعار، سفرنامه، جامع الحكمتين، خوان اخوان و...
پرستو در قاف
بوي مدينه ميآيد. اين را از نمنم باران فهميدم. دلها بيتاب و چشمها گريان سمتِ چپمان مسجدِ «شجره» است. كمكم شهري سپيدپوش به استقبالمان ميآيد و من چه قدر دوست دارم «بقيع» را ببينم و چه قدر دلم ميخواهد «مدينه» را بغل كنم و چه قدر دوست دارم نخلهاي مدينه را، كبوتران حرم رسولالله (ص) را. سه دانگ از بهشت بايد همين جا باشد و ما وسعت اين جا را نميتوانيم درك كنيم. پيرمردي شروع كرده است به روضه خواندن و كاروان ميگريد و اتوبوس آرام آرام حركت ميكند و نمنم باران ميبارد و دلها بيقرار است و لحظهي وصال، نزديك: قدم به شهري گذاشتهايم كه روزي پيامبر (ص)، علي (ع) و فاطمه (س) در آن گام ميزدند، جايِ پايِ تمامِ امامان را در اين خاك ميتوان ديد و عطرِ بالِ فرشتگان را ميشود حس كرد.
£££
1- چرا نويسنده نام سفرنامهي خود را «پرستو در قاف» گذاشته است؟
2- «روضه» يعني چه و چرا «ذكر واقعه كربلا» به «روضه خواندن» مشهور شده است؟
3- علامتهاي اختصاري عبارتهاي زير را در مقابل آنها بنويسيد
الف) سلامالله عليها ب) عليهالسّلام ج) صلّي الله عليه و آله و سلّم
د) صفحه هـ) صفحهها و) عجّلالله تعالي فرجه الشّريف
4- چرا نويسنده معتقد است كه در مدينه ميتوان عطر بال فرشتگان را حس كرد؟
5- جملههايي را كه فعل آن حذف شده است، بنويسيد.
6- آرايههاي كنايه و تشخيص (جان بخشي به اشيا) را در متن بيابيد و آنها را بنويسيد.
7- توضيح زير مربوط به كجاست؟
نام قبرستاني در شرق مسجد النّبي است كه امامهاي دوم، چهارم، پنجم و ششم شيعيان در آن دفن شدهاند. همچنين مادر علي (ع)- فاطمه بنت اسد- ، عموي پيغمبر (ص)- عباس-، دو تن از عمّههاي پيامبر (ص)- صفيه و عاتكه-، ام البنين- مادر چهار شهيد كربلا؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان در آن جاست.
8- توضيح زير مربوط به كدام شاعر و نويسندهي معاصر است؟
در سال 1342 ه.ش به دنيا آمد. از تأليفات وي ميتوان سفرنامهي حجّ «پرستو در قاف» را نام برد.
درس بيست و يكم
روزهايي ميرسيد كه سختي و زيادي كار روح مرا افسرده ميكرد امّا به زودي اميد خود را باز مييافتم و دردم را فراموش ميكردم؛ زيرا كسي كه ميخواهد به دانش حقيقي برسد، بايد از بلندهاي دشوار به تنهايي بالا برود. من در اين راه بارها به عقب ميلغزيدم، ميافتادم، كمي به جلو ميرفتم، سپس اميدوار ميشدم و بالاتر ميرفتم، تا كمكم افقي نامحدود در برابرم نمايان ميشد. يكي از فنوني كه در حين تحصيل آموختم، فنّ بردباري بود. تحصيل بايد با فراغ بال و تأنّي انجام گيرد. امتحانات بزرگترين ديوهاي وحشتناك زندگي دانشگاهي من بودند امّا من پيوسته پشت اين ديوها را به خاك ميرساندم.
£££
1- چه عاملي باعث خستگي و نااميدي هلن كلر ميشد؟
2- اصليترين فنّي كه هلن كلر در راه كسب دانش آموخت، چه بود؟
3- توضيح زير مربوط به كدام عبارت متن است؟
«با اندكي موفقيت اميدوار ميشدم و بر مشكلات غلبه ميكردم»
4- آرايههاي تشبيه و استعاره را در متن بيابيد و آنها را بنويسيد.
5- منظور از «اين راه» چيست؟
6- منظور از «افق نامحدود» چيست؟
7- آرايهي ادبي كدام گزينه با ديگر گزينهها تفاوت دارد؟
الف) درِ زندان خاموشي من شكسته شد.
ب) كتاب براي من مانند نور خورشيد بود و ادبيات بهشت موعود.
ج) كمكم كليد زبان را در دست گرفتم و آن را با اشتياق به كار انداختم.
د) دستهايم همه چيز را حس ميكرد و هر حركتي را ميديد.
8- مفهوم كدام عبارت با بيت زير ارتباط معنايي دارد؟
هجوم فتنههاي آسماني/ مرا آموخت علم زندگاني
درس بيست و دوم
مسلماً اگر درها را به رويش نبسته بودند، شايد وضع جور ديگري بود. اين آخريها فرياد را فقط در شعرش ميشد جست. نگاهش آرام و حركاتش و زندگياش بيتلاطم بود و خيالش تخت.
به همين طريق بود كه پيرمرد دور از هر ادايي به سادگي در ميان ما زيست و به سادهدلي روستايي خويش از هر چيز تعجّب كرد و هرچه بر او تنگ گرفتند، كمربند خود را تنگتر بست تا دست آخر با حقارت زندگيهامان اُخت شد. همچون مرواريد در دل صدف كج و كولهاي سالها بسته ماند.
£££
1- به نظر جلال آل احمد، فرياد نيما را در كجا ميتوان شنيد؟
2- آيا نيما به زندگي شهري عادت كرده بود؟
3- با توجّه به ويژگي كه براي زندگي نيما آمده است (بي تلاطم)، زندگي او به چه چيزي تشبيه شده است؟
4- نيما به چه چيزي عادت كرد و انس گرفت؟
5- «صدف كج و كوله» استعاره از چيست؟
6- توضيحهاي زير مربوط به كدام عبارتهاي متن است؟ آنها را بيابيد و در مقابل آن بنويسيد.
الف) براي مبارزه با آنها كمر همّت بست
ب) انسان ارزشمندي، ناشناخته ماند.
7- كنايههاي زير را معنا كنيد.
الف) خانهي فرهنگ شوروي در تهران علم كرده بود.
ب) توي جماعت بُر خورده بودم.
ج) در امور عادي زندگي بي دست و پا بود.
د) در چشم او كه خود چشم زمانهي ما بود.
هـ) شَستم خبردار شد.
و) پيرمرد افتاده بود.
ز) نيمام از دست رفت:
ح) تو را من چشم در راهم.
8- حذف و كوتاهي جملهها از ويژگيهاي نثر جلال آل احمد است، يك جمله بيابيد كه اين دو ويژگي را نشان ميدهد.
درس بيست و سوم
خدا آن ملّتي را ســروري داد/ كه تقديرش به دست خويش بنوشت
به آن ملّت سـروكاري نــدارد/ كه دهقـانش بـراي ديگـران كِشت
£££
1- قالب اين شعر چيست؟ چرا؟
2- مفهوم آيه 11 سوره رعد (13) در كدام بيت ديده ميشود؟
3- «شخصي كه به بيگانگان خدمت كند و سلطه اجنبي را بپذيرد»
مفهوم كدام مصراع است؟
4- توضيح زير مربوط به كدام شاعر و متفكّر پاكستاني است؟
او در استقلال پاكستان نقش مهمّي داشته و به دو زبان فارسي و اردو شعر ميسرود. از كتابهايش ميتوان «جاويدنامه»، «پيام شرق» و «ارمغان حجاز» را نام برد.
از جلوهي سبز و سرخ، طرح چمني ريزم/ گشته است خُتن صحــرا، از بوي دلاويزم
خَم ميشوم از مستي، هر لحظه و ميخيزم/ سرتا به قدم نازم، پا تا به سر انگيزم
من لالهي آزادم، خود رويم و خود بويم
£££
1- طرح قرار گرفتن قافيهها در اين شعر چگونه است؟
2- «من با نشان دادن برگ و گل خود، آب و رنگي به چمن ميبخشم»
مفهوم كدام مصراع است؟
3- توضيح زير مربوط به كدام منطقه است؟
نزديك كاشغر، در تركستان شرقي كه الآن جزء تركستان چين است.
به داشتن آهوان سياه چشم و مُشكهاي مرغوب و مردم زيبا رو معروف بوده است.
(غلط ننويسيم- ابوالحسن نجفي- تهران: مركز نشر دانشگاهي- چاپ چهارم چاپ هشتم 1371 ص 171) و (حافظ نامه- بهاءالدين خرمشاهي- تهران: انتشارات علمي و فرهنگي- چاپ هشتم 1378 ص 702)
4- توضيح زير مربوط به كدام شاعر معاصر افغانستاني است؟
به سال 1285 شمسي در كابل زاده شد و پس از به پايان رسيدن تحصيلاتش در افغانستان و پاكستان و آموختن زبانهاي انگليسي، اردو، عربي و فرانسه به تأليف و ترجمه پرداخت. ديواني از اشعار او به نام «نواي كوهسار» منتشر شده است.
درس بيست و چهارم
زيب از بنفشه دارد و از ناز بوي، بوي/ صافي ز چشمه جويد و شوخي ز آب جوي/ نونو طراوتي بدهد/ چون سبزهي بهار/ فارَم چو صوت بلبل و دلبر چو آبشار
£££
1- شاعر، زبان فارسي را از چه جهت به بنفشه تشبيه كرده است؟
2- شاعر زلالي زبان فارسي دري و شادابي آن را به چه چيزهايي تشبيه كرده است؟
3- واژههاي زير را معنا كنيد:
زيب نازبوي شوخي فارم
4- از ديدگاه شاعر وجه شبه زبان فارسي و بلبل چيست؟
5- اين شعر در كدام قالب سروده شده است؟
6- كنايههاي زير را معنا كنيد:
الف) به اوج سما ميرسد سرم ب) قبحي ز من مجو ج) صد مرد معتبر/ آيد برِ نظر
د) با شهد ناب خود، دل آب ميكند هـ) چون دود ميرود
7- «لفظي كه از لطافت آن جان كند حضور» يعني چه؟
8- در كدام گزينه شاعران تاجيك آمده است؟
الف) دقيقي، اسدي ب) امير خسرو، بيدل
ج) محمد ابراهيم صفا، خليلالله خليلي د) صدرالدّين عيني، صفيّه گل رخسار، عبيد رجب